پایان بازی عاشقی

Game Over

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 14:31 توسط بابک| |

دیر یعنی امروز ، امروز برگشتی
دیروز رو یادت هست چه جوری گذشتی ؟
دیر یعنی حالا ، حالا که من خوبم
حالا که از دوریت به سر نمی کوبم

راستی یادم رفت ، سلام خوبِ دیروز
بد کردی با من که با تو بدم امروز
راستی یادم رفت ، سلام خوبِ دیروز
بد کردی با من که انقد بدم امروز

دیر یعنی حالا که بی تو آرومم سرد شدم اصلا بهت فک نمی کنم
یعنی دورم از آغوشت که هر لحظه بهش تشنه می شدم
یعنی دیگه شهرو واست آتیش نمی زنم
واسه داشتنت پا پیش نمی برم
یعنی حالا که حتی روحم از وقتی کنارم بودی هست آرومتر
یعنی حالا که خوبه حالم ، حالا که مردی تو نگاهم
راستی نگات آشناست واسم
تویی همون که خواستمش و پاش واستادم
چشمام جز تو هیچی نمی دید
می گفتی جز من دلو به هیشکی نمیدی
چشاتو بستی ندیدی عشقو تو نگام
نشنیدی هیچ وقتی این حسو تو صدام
به یاد بدیات گاهی دل می گیره
برگشتی حالا که دیگه خیلی دیره


دیر یعنی حالا ، حالا که بیزارم
حالا که اسمت رو یادم نمیارم
دیر یعنی این که ، دیر اومدی دیره
دیگه از این دوریت گریه م نمی گیره

راستی یادم رفت ، سلام خوبِ دیروز
بد کردی با من که با تو بدم امروز
راستی یادم رفت ، سلام خوبِ دیروز
بد کردی با من که انقد بدم امروز


صفحه دانلود موزیک

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 17:54 توسط سیامک| |

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم


برچسب‌ها: تنهایی, عشق, جدایی, پایان بازی عاشقی
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 2:1 توسط بابک| |

وضع ما در گردش دنياچه فرقي ميكند؟

                                        زندگي يا مرگ بعد از ما چه فرقي ميكند؟

ماهيان آب و ماهيان روي خاك

                                       وقت مردن ساحل و دريا چه فرقي ميكند؟

سهم ما وقتي ازخاك مستطيلي بيش نيست

                                       جاي ما اينجاست يا آنجا چه فرقي ميكند؟

يادشيرين تو زندگي را برمن تلخ كرد

                                      تلخ و شيرين جهان اما چه فرقي ميكند؟

مثل سنگي زيرآب ازخويش ميپرسم مدام

                                         ماه پايين است يا بالا چه فرقي ميكند؟


فرصت امروز هم با وعده ي فردا گذشت

                                       بي وفا امروز با فردا چه فرقي ميكند؟

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 5:23 توسط بابک| |

پسرها :
1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.




دخترها :

1- با ماشین میرن دم بانک.
2- به خودشون عطر میزنن.
3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
11- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
13- کد رمز رو وارد میکنن.
14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
15- کنسل میکنن.
16- دوباره کد رمز رو میزنن.
17- کنسل میکنن.
18- مبلغ درخواستی رو میزنن.
19- دستگاه ارور (خطا) میده.
20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
21- دستگاه ارور (خطا) میده.
22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
23- پول رو میگیرن.
24- برمیگردن به ماشین.
25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
27- استارت میزنن.
28- پنجاه متر میرن جلو.
29- ماشین رو نگه میدارن.
30- دوباره برمیگردن جلوی بانک.
31- از ماشین پیاده میشن.
32- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)
33- سوار ماشین میشن.
34- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
35- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
36- میندازن توی خیابون اشتباه.
37- برمیگردن.
38- میندازن توی خیابون درست.
39- پنج کیلومتر میرن جلو.
40- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 4:0 توسط بابک| |

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظه ای آسوده باش
همدم دستان من دستان توست

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 0:49 توسط بابک| |


کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنیم

که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی؟

 

ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت،

چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گوییم؟

 

تولدت مبارک

 


امروز تولدت کـــسی است

 

کـــسی خوب

 

کــــسی که مثل هیچکس نیست

 

کـــسی که لبخند هایش بوی طراوت باران و بهار دارد

کسی نیست جز خواهر عزیزم...


             ابجی گلم تولدت مبارک

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 23:40 توسط بابک| |

ازش نخواستم که بمونه     

      اخه فکر نمیکردم که نمونه        

خیال میکردم نگفته هامو از توی چشام میخونه

 بهش نگفتم دوستش دارم    

   آخه فکر نمیکردم کم بیارم     

فکر نمیکردم این قدر ساده قلبمو پیشش جا بذارم

اما... الان.... دیره ...   

         دیگه... خیلی دیره......
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1391ساعت 5:40 توسط بابک| |

Design By : Mihantheme

آمار سایت